یک روز معلم زبان انگلیسی مریض بود . معلم ریاضی بجاش سر کلاس رفت .آن روز قرار بود جدول افعال بی قاعده را درس بدهد . این طوری :

اما این آخری را فراموش کرده بود.خوب مجهول را ایکس گرفت ویه راست رفت سراغ نسبت وتناسب .این جوری

همین جوری!
![]()
![]()
![]()
![]()
طی 20 سال گذشته، در حوزه ریاضیات و فیزیک مدرن، روش علمی و تئوری جدید و بسیار جالبی به نام "آشوب" پا به عرصه ظهور گذاشته است. تئوری آشوب، سیستمهای دینامیکی بسیار پیچیده ای مانند اتمسفر زمین، جمعیت حیوانات، جریان مایعات، تپش قلب انسان، فرآیندهای زمین شناسی و ... را مورد بررسی قرار می دهد. انگاره اصلی و کلیدی تئوری آشوب این است که در هر بی نظمی ، نظمی نهفته است. به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد؛ پدیده ای که در مقیاس محلی، کاملا تصادفی و غیرقابل پیش بینی به نظر می رسد چه بسا در مقیاس بزرگتر، کاملا پایا (Stationary) و قابل پیش بینی باشد
نقاط تشابهی بین تئوری آشوب و علم آمار و احتمالات وجود دارد. آمار نیز به دنبال کشف نظم در بی نظمی است. نتیجه پرتاب یک سکه در هر بار ،تصادفی و نامعلوم است، زیرا دامنه محلی دارد. اما پیامدهای مورد انتظار این پدیده ، هنگامی که به تعداد زیادی تکرار شود، پایا و قابل پیش بینی است. وجود چنین نظمی است که باعث زنده ماندن صنعت قمار است، و گرنه هیچ سرمایه گذاری حاضر نبود که در چنین صنعتی سرمایه گذاری کند. در واقع، قمار برای کسی که قمار می کند پدیده ای تصادفی و شانسی است(چون در مقیاس محلی قرار دارد) و برای صاحب قمارخانه، پدیده ای قابل پیش بینی و پایا است (چون در مقیاس بزرگتر (global)، این پدیده دارای نظم است).
همین جا می توان به مصادیقی از این تئوری در حوزه علوم انسانی اشاره کرد. بسیاری از وقایع تاریخی که در مقیاس 20 ساله ممکن است کاملا تصادفی و بی نظم به نظر برسند، ممکن است که در مقیاس 200 ساله، 2000 ساله یا 20000 ساله دارای دوره تناوب مشخص و یا نوعی نظم در علتها باشند(و البته نه لزوما به گونه ای که مارکس معتقد است!!!). در نگرش رفتارگرایی در حوزه روانشناسی، در واقع با نوعی تغییر مقیاس، به نظم رفتاری و قوانین آن دست می یابند و امکان پیش بینی و یا اصلاح اختلالات رفتاری فراهم می گردد، و الا اگر رفتارهای منفرد افراد مد نظر باشد چیزی جز چند رفتار تصادفی و غیرقابل پیش بینی نخواهد بود. روش علمی (متدولوژی) که این تئوری در اختیار ما قرار می دهد، تغییر مقیاس در نگاه به وقایع است به گونه ای که بتوان نظم ساختاری آن را کشف کرد. صد البته، نگاه جدید این منطق به نظم، بسیاری از جدالهای سنتی در مورد برهان نظم و ... در فلسفه را نیز مورد چالش قرار می دهد.
موضوع جالب دیگری که در تئوری آشوب وجود دارد، تاکید آن بر وابستگی (یا حساسیت) به شرایط اولیه است. بدین معنی که تغییرات بسیار جزیی در مقادیر اولیه یک فرآیند می تواند منجر به اختلافات چشمگیری در سرنوشت فرآیند شود. مثال ساده زیر شاید جالب باشد :
اگر مسافری 10 ثانیه دیر به ایستگاه اتوبوس برسد نمی تواند سوار اتوبوسی شود که هر 10 دقیقه یک بار از این ایستگاه می گذرد و به سمت مترویی می رود که از آن هر ساعت یک بار قطاری به سوی فرودگاه حرکت می کند. برای مقصد مورد نظر این مسافر، فقط روزی یک پرواز انجام می شود و لذا تاخیر 10 ثانیه ای این مسافر باعث از دست دادن یک روز کامل می شود. بسیاری از پدیده های طبیعی دارای چنین حساسیتی به شرایط اولیه هستند. قلوه سنگی که در خط الراس یک کوه قرار دارد ممکن است تنها بر اساس اندکی تمایل به سمت چپ یا راست، به دره شمالی یا جنوبی بلغزد، در حالی که چند میلیون سال بعد، که توسط فرآیندهای زمین شناسی و تحت نیروهای باد و آب و ... چند هزار کیلومتر انتقال می یابد، می توان فهمید که آن تمایل اندک به راست و چپ به چه میزان در سرنوشت این قلوه سنگ تاثیرگذار بوده است. مثال بسیار آشنای دیگر، وابستگیهای جسمی و روانی انسانها به شرایط لقاح و مسائل ژنتیکی است.
اگر چه چنین وابستگی آشوبناک (Chaotic) به شرایط اولیه را می توان در بسیاری از وقایع جامعه شناسی (از جمله انقلابها) و روانشناسی و .. پیجویی کرد، لکن به جز یک حوزه(که پایینتر به آن اشاره خواهد شد)، تاکنون توجه خاصی بدین مسئله صورت نگرفته است. به این معنا که اغلب برای تمام طول حیات یک پدیده، وزن یکسانی از نظر تاثیرگذاری عوامل درونی و بیرونی در نظر گرفته می شود، در حالی که تئوری آشوب، نقش کلیدی را در شرایط و المانهای مرزی اولیه می داند. ادوارد لورنز، دانشمند مشهور هواشناسی، سالها پیش جمله مشهور خود را که بعدها به " اثر پروانه" (Butterfly Effect) مشهور شد، چنین عنوان کرده است: " در یک سیستم دینامیکی مانند اتمسفر زمین، آشفتگی بسیار کوچک ناشی از به هم خوردن بالهای یک پروانه می تواند منجر به توفانهایی در مقیاس یک قاره بشود". در بسیاری از وقایع جامعه شناختی و سیاسی نیز می توان به جای پیجویی عوامل بسیار پیچیده و نادیده گرفتن عوامل به ظاهر ساده، با جدی گرفتن عوامل به ظاهر بی ارزش به تحلیل صحیحی نسبت به آن واقعه رسید.
پیشتر اشاره کردم که در این مورد ، در یک حوزه کار وسیعی صورت گرفته است. این حوزه ، روانشناسی است و تئوری عظیم نابغه دنیای روانشناسی، فروید، دارای چنین رویکردی است. فروید ریشه تمامی رفتارهای انسانها در طول زندگی را متاثر از دوران کودکی (شرایط اولیه به زبان تئوری آشوب) می داند و با پیجویی این رفتارها تا دوران کودکی، به تحلیل این رفتارها می پردازد.
علاوه بر مطالبی که ذکر شد ،تئوری آشوب ، با ارائه نظریه فرکتالها (Fractals) و ارائه مفهوم جدیدی از بعد فیزیکی (Dimension) و مفاهیمی مانند "خود تشابهی" و " خود تمایلی" ، دروازه جدیدی در کشف نظم در پدیده ها گشود که در جای خود می تواند به طور جدی ، مورد استفاده علوم انسانی قرار گیرد.
این جا هم همین طور!
پیرمرد روی نیمکت نشسته بود و کلاهش را روی سرش کشیده بود و استراحت می کرد.
سواری نزدیک شد و از او پرسید: هی پیرمرد! مردم این شهر چه جور آدمهایی هستند؟
پیرمرد پرسید: مردم شهر تو چه جوریند؟ گفت: مزخرف!
پیرمرد گفت: اینجا هم همین طور!
بعد از چند ساعت سوار دیگری نزدیک شد و همین سؤال را پرسید.
پیرمرد باز هم از او پرسید: مردم شهر تو چه جوریند؟
گفت: خوب... مهربونند. پیرمرد گفت: اینجا هم همینطور!
آره منطق ما ریاضی خونها میگه: " با نوع نگاهت می تونی دنیا رو تغییر بدی"
این نوشته هم به مناسبت یک سالگی وبلاگم بود. ![]()
هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.
سال نو مبارک
There is no ideal new year; only the one Christmas you decide to make as a reflection of your values, desires, affections, traditions
Happy
new year
بیا به سالی که جدید و تازست خوشامد بگیم، بیا تک تک لحظه هاشو گرامی بداریم، بیا این سال نوی پربرکت رو جشن بگیریم
Lets welcome the year which is fresh and new,Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year
از گذشته تا حال
آيا مي دانستيد مغز شما به دو قسمت تقسيم شده است كه اين دو قسمت از هم جدا هستند. در دو هزار سال پيش بشر چيزي راجع به مغز نمي دانست . قبل از يونانيها فكر به بدن متصل نبود و بعنوان بخار يا گاز يا روح جدا از بدن تلقي مي شد. يونانيها بيش از این نمي دانستند و حتي ارسطو متفكر معروف فلسفه و باني علوم قديم چنين گفته است كه مركز احساسات و حافظه در قلب است. از زمان يونانيها تا رسانس هيچ پيشرفتي دراين عقيده بوجود نيامد.
رنسانس چنين فهميدند كه مركز فكر و هوش در سر است. تا قرن بيستم مغز به صورت يك راز باقي بود تا اينكه براي فهم دقيق مغز ما قدمهايي برداشته شده و بيشتر مردم چنين فرض كردند كه اين پيشرفتها در نيمه قرن بيستم انجام شده است.
در طول سالهاي 1930 و 1940 ما هنوز فكر مي كرديم مغز يك ماشين است كه مانند يك كامپيوتر، سريع عمل كرده و پيغام او را دريافت مي دارد و آنرا در جعبه مناسب قرار ميدهد . همين و بس!اين تفكر در باره مغز، در كتابهاي سال اول تحليلي و روانشناسي عموميت داشته و تا همين اواخر چنين بود، تا اينكه پيشرفتهايي حاصل شد. اين پيشرفتها بقدري مهم بودند كه اساس تحصيل و روانشناسي را تغيير داد و بدين حقيقت كه مغز معمولي قوي تر ازآنست كه تصور مي شود، تاكيد نمود.
مغز چپ و راست شما
براي مدتي چنين معلوم شده بود كه مغز به دو قسمت چپ و راست تقسيم شده و همچنين اگر به سمت چپ مغز آسيبي وارد شود طرف راست بدن فلج مي شود و آسيب طرف راست مغز قسمت چپ بدن را فلج مي سازد. به گفته ديگر هر قسمت از مغز طرف مخالف را كنترل مي كند. با توجه به اين مسئله كه دو نيمه مغز مشابه هستند تقسيم شده، پرفسور ارنستان تصميم به يافتن عمليات مختلف شخص علاوه بر عمليات فيزيكي گرفت. با گذاشتن كلاه هايي بر سر دانشجويان براي اندازه گيري امواج مغز از آنها خواست كه انواع كارهاي مغزي را انجام دهند. مانند جمع اعداد و نوشتن رسم و تركيب مكعبهاي رنگي و تجزيه و تحليل منطقي و افكار رويايي. در تمام مدتي كه اين اعمال انجام مي شد ارنستاين امواج مغز حاصل از دو نيمه مغز هر شخص را اندازه گرفت.يافته هاي او تعجب آور و مهم بود.
بطور كلي مغز چپ اعمال فكري زير را انجام مي دهد.
1-رياضيات
2- زبان
3- منطق
4-تجزيه و تحليل
5-نوشتن
6-فعاليتهاي مشابه
و قسمت راست مغز اعمال زير را:
1-تصورات
2- رنگ
3- موسيقي
4- آهنگ
5- رويا
6- اعمال مشابه ديگر
ارنستان همچنين دريافت كه كساني كه ازيك قسمت مغز استفاده مي كنند قادر به استفاده از قسمت ديگر مغز نيستند. ارنستاين چنين دريافت كه وقتي قسمتي از مغز تحريك شود ويا قسمت قوي تر كار كند نتيجه ازدياد در اثر و قدرت كلي است اين افزايش ها بيشتر از مقداري بودند كه ارنستان انتظار داشت. بوسيله كاركردن قسمت ضعيف تر ويا قسمت قوي تر افزايش طرف 1 بعلاوه طرف 2 عملكردي دو برابر را در اجرا مي دهد. نتيجه در اصل نشان داد كه مغز گاهي با روش رياضيات استاندارد بطور مختلف عمل مي كند و وقتي يك قسمت به قسمت ديگر اضافه مي شود نتيجه 5تا10 بار مؤثر تر مي شود. يافته هاي ارنستاين براي كسانيكه در غرب تحصيل كرده اند اهميت خاصي دارد. ما دانشجويي را كه از نظر هنر با استعداد است و کمی رویایی است احمق و کودن می دانیم و این اشتباه است و هر كسي با اين خواص به اندازه دانشجوي ديگر با هوش است.
هنر مند و دانشمند
این کار بوسیله کسانی که هنر مند و دانشمند بزرگی می باشند حمایت می شود . برای مثال انیشتن دانشمند بزرگ زمان
خویش بود نه یک ریاضیدان که سرش پر از فرمول باشد. تاریخ نشان می دهد که در ریاضیات مر دود شده و به خاطر رویایی
بودن ازمدرسه اخراج گردیده است. به عقیده انیشتن تئوری نسبیت جلو میز او نبود بلکه یک روز در تابستان روی تپه ای خفته بود همان طور که چشمانش نیمه باز نگاه می کرد خورشید در میان مژدگان او علامت می داد و به هزاران اشعه تقسیم می شد . انیشتن از اینکه می توان روی این اشعه نور سوار شده و در تصورات خویش سفری به دور دنیا کرد تعجب می نمود . که تصوراتش او را به جایی برد که تمرینات اولیه فیزیکی به او می گفت که نباید برود. با وجود این او به طرف تخته سیاهش رفت و با استفاده از ریاضیات برای توضیح چیزی که مغز به او گفته بود حساب کرد. با نگاه به عقب می توانیم ببینیم که او با هر دو قسمت مغزتا درجه ای استثنایی استفاده می کرد. از قسمت راست مغزش سفر جالب و زیبای خیالی و از قسمت چپ مغزش فیزیک و ریاضی، برای ساختن چهارچوبی برای تصوراتش ، و ترکیب این دو او را با یکی از مهمترین تئوریهای زمان آشنا کرد. به همین صورت مطالعات بر روی هنرمندان بزرگ اینطور نشان داده است که آنها مانند رنگ روی لباس نبودند. بررسی کتابهای افرادی چون "کلی" "سزان" و "پیکاسو" نشان داده است که آنها کاملا در بیان کاری که در حال انجام آن بودند ، به صورت فشرده جزئیات چیزی را که می کشیدند شکل وخط آن را می نوشتند. همچنین بررسی ها نشان داده است که افکار بزرگ که اشتباها هنری یا علمی خوانده می شدند که در حقیقت آنها یکی بودند. شاید بهترین مثال لئوناردو داوینچی است که یکی از بزرگترین مغزها در زمان خویش بود. شهرت لئوناردو به عنوان بزرگترین مرد بر اساس این است که او همانطور که با استفاده از تصورات و رنگ و آهنگ و شکل عالی بود در ریاضیات ، زبان، منطق و قوه تجزیه و تحلیل نیز چنین بود. نتیجه هوشمندانه تر از بررسی های ارنستاین اینست که هر یک از ما بطور پتانسیلی هم هنر مندیم و هم دانشمندیم. اگر ما در حال حاضر یک کمی پریده هستیم این بخاطر آن نیست که بطور ارثی قادر نیستیم بلکه یک طرف از مغز ما فرصت کافی برای تکامل مانند طرف دیگر نیافته است.
ساختمان مغز شما
دومین قسمت جدید مهم مربوط به مغز ما توسط پروفسور آنوکین شاگرد و نوه پاولو در روانشناسی کشف شد. قرنها مغز بعنوان توده ای یک و نیم پوندی از جسم دودی رنگ تصور می شد . با پیشرفت میکروسکوب کشف شد که لایه خارجی فشرده تر از آنچه قبلا تصور می شد بوده و شامل اعصاب فشرده و راه های خونی است. به همان نسبت که میکروسکوپ پیشرفت کرد معلومات در باره ی ساختمان مغز بیشتر می شد. سپس معلوم شد که مغز شامل میلیو نها سلول کوچک به نام نرون است. در یک داستان علمی شبیه به داستان فضایی که در آن بیشتر چیزها کشف شده و دستگاه ها قوی تر نشده اند دانشمندان کشف کردند که هر سلول مغز شبیه یک اختاپوس کوچک است که دارای مرکز و پاهایی در اطراف تنه می باشد. در ادامه سفر، دانشمندان دریافتند که هر یک از پاها دارای هزاران برامدگی کوچک است(مانند یک اسفنج روی پاهای اختاپوس و از تمام جهات پا بیرون زده است. در این مرحله آنها حساب کردند که مغز معمولی شامل تعدادی از نرونهای تنها است(حدود 10000میلیون) برای مدتی تصور می رفت که شمار سلولهای مغز هوش شخص را تعیین می کند ولی این تصور مسکوت ماند زیرا بسیاری از مردم با مغزهای ظاهرا بزرگ باهوش نبودند و بعضی ها با مغز های کوچک هوش بسیاری داشتند.
ارتباطات و راه ها در مغز شما
پروفسور آنوکین از جمله اولین کسانی بود که اعتقاد داشت که این شمار سلولهای مغزی نیست که هوش راتعیین می کند
بلکه بر آمدگی های روی پاهای سلولهاست. او دریافت که هر برآمدگی با حداقل یک برآمدگی دیگر در ارتباط است و بوسیله
ضربان الکترو شیمیایی این دو میتوانند طرحهایی با گروه های دیگر داشته باشند. همانطوری که او جلو می رفت فهمید که هر
مغز دارای طرحهایی است که از هزاران برآمدگی روی بازو های میلیونها سلول مغز تشکیل یافته است. پروفسور آنوکین درآخرین سال زندگیش شمار راه ها و ارتباطات مغز معمولی را حساب کرد. او بعنوان یک دانشمند تاکید کرد که هیچ انسان زنده ای از تمام قدرت مغزش استفاده نکرده و عددی که او حساب کرد اینست:
10 میلیون کیلومتر از نقاط تایپ شده
پتانسیل نا محدود
یافته های آنوکین و ارنستاین راجع به قدرتهای تحصیلی و هنری ما، تاکید می کند که هر شخص بهتر از آنست که بوی امتیاز
داده اند و بیشتر مشکلات ما از ضعف اساسی ما نیست زیرا ما اطلاعات کمی راجع به خویشتن و روش کاری خویش داریم.
پتانسیل با سن و سال
آخرین اخبار جالب راجع به مغز از تحقیقات پروفسور مارک روسنزویگ و همکاران، ناشی می شود. برای مدتی طولانی چنین فرض می شد که مغز با گذشت سن فرسوده می شود و به یک "ماگزیمم" در سنین 18_24 می رسد و از آن به بعد خراب می شود. این فرسودگی شامل بیشتر قدرت های فکری مانند یادآوری، نگه داری در ذهن و قدرت جسمانی، خلاقیت هوش و فرهنگ لغات است. پروفسور رسنزویگ نشان داد که اگر مغز تحریک شود بدون در نظر گرفتن سن، بر آمدگی های بیشتری روی پاهای سلول می رو یاند و این برآمدگی ها شمار کلی ارتباطات داخل مغز را افزاش می دهد. این پدیده های علمی تازه به متفکرین این علم نشان داد که قدرت تفکر به سن بستگی ندارد. در میان آنها می توان به گوگین اشاره کرد. او ازسن 35 سالگی نقاشی را شروع کرد و میکل آنژ به کار های هنری و مجسمه سازی و نویسندگی تا 80 سالگی ادامه داد. هایدن بعضی از بر جسته ترین آهنگهای موسیقی خود را در آخرین سالهای زندگی نوشت و پیکاسو در نود سالگی بهترین کارهایش را ارائه داد. مدارکی در جوامع دیگر، نشان می دهد که افراد مسن جامعه همواره بعنوان "انسان عاقل" در نظر گرفته می شدند، توصیفی که شامل استفاده از معلومات آنها بود. و بحث قدیمی، که سلولهای مغز را در طول زندگانی از دست می دهیم و این باعث فرسودگی فکری می شود. غیر از این حقیقت که ما ارتباطات جدید مغزی را سریعتر از، از دست دادن آن بدست می آوریم ، همچنین معلوم است که اگر ما 10000 سلول مغزی در روز از زمان تولد از دست بدهیم تا 80 سالگی کمتر از 3% سلولها را از دست داده ایم.
مغز شما و چند مقایسه
مغزمعمولا با سیستمهای الکتریکی و ماشینی مقایسه می شود. حساب شده است که تمام شبکه های تلفنی جهان فقط به اندازه یک نخود از مغز را اشغال می کند. همچنبن توسط پروفسور دی ساموئل کشف شده است که در هر لحظه صد هزار تا یک میلیون عملیات شیمیایی در مغز شما انجام می پذیرد. به تازگی فهمیده ایم که مغز انسان یک سوپر کامپیوتر بیولوژیک است و در راه کشف قدرتهای عجیب آن قرار گرفته ایم . اولین قدم باید کشف روش عملکرد آن و فنون و تمریناتی که آن را قادر به تمرین طبیعی تر و موثرتر می کند باشد ، این عملکرد می تواند با نگاه کردن به حافظه و حواس اساسی دیگر شروع شود و استفاده از معلومات برای کمک کردن به عملکرد آن بطور ساده تر.
به نام او که عالم را بر اساس « حساب » و « هندسه » آفرید.
آری به نام او که همه چیز دنیا را بر اساس حساب استوار کرد و بر پایه هندسه
نظم بخشید .
دوست خوبم سلام !
امیداورم روزهای زندگی ات سرشار از تلاشهای مثبت و منطق بر خط راست
در جهت رسیدن به خدای یگانه باشد .
دوست خوبم !
جریان اندیشه های زلال سرزمین فکر ما را آبیاری و سر سبز می کند ، پس
چه نیک است سر گذرگاه جریان اندیشه های خویش بنشینیم و از زاویه بالا
آن را تماشا کنیم اگر دو ضلع زندگی« امید » و « عمل » باشد زاویه زندگی
به لطف خدا همواره « منفرجه » است. بدان که« امید » را باید به منزله مرکزی
دانست که کلیه امور بشری مانند دایره پیرامون آن می چرخد و« عمل » همان
تلاش های مثبت اوست که او را به مقصد می رساند .
دوست خوبم !
اگر« حساب عمرمان » را داشته باشیم « آدم حسابی » می شویم . بنابراین
از حساب امور زند گی خود غافل نشویم چرا که ذات حق دائم به کار حساب
مشغول است .
دوست خوبم !
اگر چه منطق ضامن سلامت کار یک ریاضیدان است ولی منبع تغذیه او نیست
نان روزانه او را مسائل مهمتر ، که موجب پیشرفت او می شوند تامین می کند .
دوست خوبم !
چه زیباست در رفتار با دیگران خوبی ها را جمع کنیم ، بدی ها را تفریق نماییم،
شادی ها را ضرب نماییم، غم ها را تقسیم نموده، از نفرت ها جذر بگیریم و
محبت ها را به توان برسانیم .
هندسه شخصیت خود را با خطوطی منظم و راست ترسیم کنیم و فراموش
نکنیم که یک انسان مسئول باید زندگی فردی اش را بر دو اصل منفی استوار
کند تا زندگی اجتماعی و اقتصادی اش همواره براساس اصل مثبتی پایدار بماند:
اول آنکه بیش از نیاز نخواسته باشد تا برای کسب آن خود را به خفت بیندازد
دوم آنکه بیش از نیاز نداشته باشد تا برای حفظ آن در هراس بیافتد .
دوست خوبم !
در زندگی خودآزادگی پیشه کن و فراموش نکن؛ آنانکه دل به « عرض » یک
صندلی بسته اند در « طول » زندگی اسیر بوده اند .
دوست خوبم !
در انتخاب دوستان و همنشینا نت دقت کن و همیشه آنان را از میان دانایان و
خردمندان برگزین زیرا خردمند با خردمند سازگار است اما نادان نه با دانا سازگار
است نه با نادان دیگر چونانکه خط راست بر خط راست دیگر منطبق می شود اما
خط ناراست نه بر ناراست دیگر منطبق می شود نه بر راست .
دوست خوبم !
با معادله زیبای زندگی سعی بر آن داشته باش که جدولی مصفا و رسمی
دل آرا در حل مختصاتx وy ها شیبی به سوی کمال بی نهایت کشیده گردد
تا به مراد خود برسی .
چون هرم بلند همت و چون مخروط عالی نهمت باشيد .
نور حق و شعاع پرتو جمال محمد «ص» در کانون قلبتان همرس باد .
دوستدار تو ریاضیدان
با تشکر از صدرا عزیز ![]()
ممنونم از صدرا جان که این مطلب برای من پست کرده ![]()
وبلاگ صدرا : http://www.alfamath.blogfa.com
به نام خالق زیبایی ها
« هانري پوانکاره » در مورد زيبايي رياضيات اين گونه مي گويد :
« دانشمند ، طبيعت را به خاطر فايده اش مطالعه نمي کند، آن را براي اين
مطالعه مي کند که از آن لذت مي برد و چون طبيعت زيباست از آن لذت مي برد .
اگر طبيعت زيبا نبود، ارزش شناختن نداشت و اگر طبيعت ارزش شناختن نداشت،
زندگي هم ارزش زيستن نداشت. البته، من در اينجا از آن گونه زيبايي که حواس
را متأثر مي کند، يعني از زيبايي اوصاف و ظواهر، سخن نمي گويم؛ نه به اين
جهت که اين زيبايي ها را دست کم بگيرم، نه چنين نيست، اما اين زيبايي ربطي
به علوم ندارد، منظورم زيبايي ژرف تري است که از نظم هماهنگ اجزا به وجود
مي آيد و تنها هوش ناب قادر به درک آن است. »
« برتراند راسل » نيز زيبايي رياضيات را اين گونه به رخ مي کشد:
« رياضيات هيچ حقيقتي ندارد اما بالاترين زيبايي را داراست. يک زيبايي سرد و
جدي، درست مانند يک تنديس، به طور شگفت انگيزي محض، و توانا در نهايت
جديت، به طوري که تنها بزرگترينِ هنرمندان مي توانند اين گونه باشند. »
باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه
اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
اخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
تقدیم به سعید عزیزم (داداشی جونم) ![]()
![]()

مریم میرزاخانی از جمله بازماندگان سانحه غم بار سقوط اتوبوس حامل
نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه سال76 است.
دکتر مریم میرزاخانی، استادیار جوان دانشگاه "پرینستون" به عنوان
یکی از 10 مغز برتر آمریکای شمالی معرفی شد و به او لقب سد شکن
دادند. مریم میرزاخانی در سالهای 73و 74 (سال سوم و چهارم دبیرستان)
از مدرسه ی فرزانگان تهران موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی
کشوری شد و بعد از آن در سال 1994 در المپیاد جهانی هنگ کنگ
با 41 امتیاز از 42 امتیاز مدال طلای جهانی گرفت. سال بعد یعنی
1995 در المپیاد جهانی ریاضی کانادا مدال طلای جهانی بدست آورد.
مریم در دانشگاه شریف در رشته ی ریاضی ادامه تحصیل داد.
میرزاخانی با دریافت بورسیه از طرف دانشگاه هاروارد به آنجا رفت و
تحصیلاتش را در آنجا ادامه داد.
مریم میرزاخانی که تحصیلات کارشناسیارشد و دکتری را در دانشگاه
هاروارد پشت سرگذاشت، به همراه 9 محقق برجسته دیگر چندی پیش
در چهارمین نشست10 برلیان، نشریه Popular Science در آمریکا مورد
تقدیر قرار گرفت. به نوشته USA TODAY ، این فهرست 10 نفره شامل
محققان و نخبگان جوانی است که در حوزههای ابتکاری مشغول به
فعالیت هستند و با این حال معمولا از چشم عموم پنهان ماندهاند.
این فهرست بر اساس پیشنهادهای ارائه شده از سوی سازمانهای
گوناگون، روسای دانشگاهها و ناشران انتشارات علمی برگزیده شدهاند.
این محققان برجسته جوان در حوزههایگوناگونی از گرافیک رایانهیی تا
ریاضیات و علوم رباتیک، افقهای تازهای در مرزهایجهان اطراف ما
گشودهاند که مریم میرزاخانی ریاضیدان 29 ساله ایرانی یکی از آنهاست.
میرزاخانی در سال 1999 میلادی موفق به پیدا کردن راهحلی برای یک
مشکل ریاضی شد که بسیاری را به دام انداخته بود:
محاسبه حجمهای فضایی منحنی هندسی. ریاضیدانان مدتهای
طولانی است که به دنبال یافتن راه عملی برای محاسبه حجم رمزهای
جایگزین فرمهای هندسی هذلولی بودهاند و در این میان مریم
میرزاخانی جوان در دانشگاه پرینستون نشان داد که با استفاده از
ریاضیات شاید بتوان بهترین راه را به سوی دست یافتن به راهحلی
روشن در اختیار داشت: محاسبه عمق حلقههای ترسیم شده
بر روی سطوح هذلولی. میرزاخانی در تلاش است تا معمای ابعاد
گوناگون فرمهای غیر طبیعی هندسی را حل کند. در صورتی که
جهان از قاعده هندسه هذلولی تبعیت کند، ابتکار وی به تعریف
شکل و حجم دقیق جهان کمک خواهد کرد. در واقع مشکل این است
که برخی از این اشکال هذلولی همچون doughnuts و یا amoebas
دارای ظاهری بسیار نافرم هستند که محاسبه حجم آنها را به معمایی
جدی برای ریاضیدانان مبدل کرده است. اما میرزاخانی با یافتن راهی
جدید در واقع دست به یک ابتکار عمل بزرگ زد و با ترسیم یک سری
ازحلقهها بر روی سطح این گونه اشکال پیچیده به محاسبه حجم آنها پرداخت.
جیمز کارلسون از انستیتو ریاضیات کلی (Clay Mathematics Institute)
میگوید: میرزاخانی در یافتن ارتباطات جدید، عالی است. وی میتواند
به سرعت از یک مثال ساده به دلیل کاملی از یک نظریه ژرف و عمیق
برسد. مریم میرزاخانی از دانشآموزان نخبه المپیادی کشور است که
در سال 74 در المپیاد جهانی ریاضی علاوه بر دریافت مدال طلا با کسب
بالاترین امتیاز به عنوان نفر اول جهان شناخته شدهاست. میرزاخانی
دانشآموز نخبه ریاضی، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ریاضی
در دانشگاه صنعتی شریف ادامه داد و از جمله بازماندگان سانحه غمبار
سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در
اسفندماه 76 است. در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی
شرکتکننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که
از اهواز راهی تهران بود به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از
دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شامل
آرمان بهرامیان، رضا صادقی - برنده دو مدال طلای المپیادجهانی -
علیرضا سایهبان و علی حیدری، فرید کابلی، دکتر مجتبی مهرآبادی و
مرتضی رضایی دانشجوی دانشگاه تهران که اغلب از برگزیدگان
المپیادهای ملی و بینالمللی ریاضی بودند در اوج بالندگی و شکوفایی
علمی ناباورانه، جان باختند.
به امید روزی که نخبه های ایرانی همه ی دنیا را فرابگیرند. ![]()
![]()
![]()
![]()
